|
آقا جان ! اولین دل نوشته ام را شروع می کنم با موضوعی که اگر دوستان ببینند می گویند : «چه حرفهایی برای نگفتن داشت . . .» اما می دانم که تو می دانی در دل بی دل من چه می گذرد و دم برنمی آورم . . .! شنیده ام که در بین اصحاب جمل همچو منی به امیر مومنان رسید و گفت : علی ! این طرف جان نبی و آن طرف نزدیکان نبی ایستاده اند . کدام را برگزینم تا در راه ضلالت قدم برنداشته باشم ؟ امیر مومنان که جان ناقابلم به فدایش باد پاسخ دادند : «از روی حق اصحاب حق را بشناس . . .» حال که این نوشته را می نویسم در چهارراه انتخاب ایستاده ام . کدامین راه راه توست ؟ چگونه راه را پیدا کنم؟ می دانم که باید حق را بشناسم اما . . . اما حق چیست که باید آن را بشناسم؟ کمکم کن . . .
شنیده ام که می دانی . . . میدانی که چه کردم . . . آقای من! آمدم تا در میان هجمه های دشمنان دوست نمای شما با تمام وجود فریاد بزنم : غلط کردم . . . آمدم تا شروعی دوباره داشته باشم . آمدم که تا هرجا که می توانم دل نوشته های دل گرفته ام را فقط و فقط برای شما در میان این صفحه های ناامیدی وب نقش بزنم . کمکم کن . . .
|
درباره وبلاگ
پیوندهای روزانهآمار سايتتعداد بازديدها: |