تبليغاتX
. . . گرفته دل . . .

. . . گرفته دل . . .

دل نوشته هایی فقط و فقط برای صاحبم

آقا جان !

اولین دل نوشته ام را شروع می کنم با موضوعی که اگر دوستان ببینند می گویند :

«چه حرفهایی برای نگفتن داشت . . .»

اما می دانم که تو می دانی در دل بی دل من چه می گذرد و دم برنمی آورم . . .!

شنیده ام که در بین اصحاب جمل همچو منی به امیر مومنان رسید و گفت :

علی !

این طرف جان نبی و آن طرف نزدیکان نبی ایستاده اند . کدام را برگزینم تا در راه ضلالت قدم برنداشته باشم ؟

امیر مومنان که جان ناقابلم به فدایش باد پاسخ دادند :

«از روی حق اصحاب حق را بشناس . . .»

حال که این نوشته را می نویسم در چهارراه انتخاب ایستاده ام .

کدامین راه راه توست ؟

چگونه راه را پیدا کنم؟ می دانم که باید حق را بشناسم اما . . .

اما حق چیست که باید آن را بشناسم؟

کمکم کن . . .

 

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت13:7توسط گرفته دل | |

شنیده ام که می دانی . . .

میدانی که چه کردم . . .

آقای من! آمدم تا در میان هجمه های دشمنان دوست نمای شما با تمام وجود فریاد بزنم :

غلط کردم . . .

آمدم تا شروعی دوباره داشته باشم . آمدم که تا هرجا که می توانم دل نوشته های دل گرفته ام را فقط و فقط برای شما در میان این صفحه های ناامیدی وب نقش بزنم .

کمکم کن . . . 

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت12:54توسط گرفته دل | |